تبليغاتX
گلچین از همه چیز

من امشب به اندازه تمام نبودن ها، تنها بودم امشب به اندازه کسانی که نبودند تا شادیم را با آنها قسمت کنم، بی کس بودم امشب، حس غریبی در تنم بود می لرزیدم نه از ترس نه از سرما می لرزیدم، چون به اندازه لحظاتی که می توانستم با دوست قسمت کنم، پیر می شدم کاش تو بودی فقط تو که جای همه را برایم پر می کردی کاش تو می دیدی که من به اندازه وسعت وجود تو، غمگینم کاش ... کاش امشب کسی بود تا اشک هایم را می زدود و کسی بود تا شانه ای برای تکیه زدن، رایگان می فروخت کاش سری بود، که حرف هایم را ببیند کاش دلی بود، که دردم را احساس کند اما امشب من به تعداد صدای جیرجیرک ها تنها بودم به اندازه ستاره های خاموش شده، بی کس بودم به غلظت سیاهی شب، غریب بودم کاش کسی بود ...



دنياي عجيبي است؛ وقتي مي خواهي گريه کني، شانه اي نداري تا سر بر آن گذاري و غم دلت را زار زار اشک بريزي و وقتي شانه اي براي گريستن داري ديگر اشکي براي ريختن نداري، و نه حتي نيازي به ريختن اشک!!!





لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 23:49 توسط :: بهنام ::

lk

عشق رو نمیشه با یه شاخه گل مقایسه کرد

 ولی میشه عشق رو با یه شاخه گل اثبات کرد.


جوک                             

 می خواستن یکی رو اعدام کنن، ازش می پرسن: آخرین حرفت رو بزن
می گه: لعنت بر پدر و مادر اون کسی که بزنه زیر چهار پایه
 

یکی خواب می بینه ماکارونی می خوره. صبح که بیدار می شه می بینه کش شلوارش نیست


يه نفر ميشينه تو تاكسي، راننده بهش ميگه: داداش دستت لاي در گير نكنه. اون هم مياد آخر مرام بگذاره، ميگه: داداش سرت لاي در گير نكنه

به ترکه مي گن با سويس جمله بساز ميگه : من ديگه با هيچي جمله نمي سازم شما داريد از ترک بودن من سويستفاده ميکنيد


 عاشقانه از طرف ترک:
کاش مغز داشتم و مرگ مغزی می شدم و قلبم را به تو اهداء می کردم


در اتوبان زندگی وقتی تابلوی وجود تو را میبینم ، از سرعتم می كاهم و به درجه بنزین تحملم چشم میدوزم


لبخند راهی است برای زیبا شدن
...
...
...
تو نیشت رو ببند! فایده نداره
 

اتل متل یه مورچه / قدم می زد تو کوچه
اومد یه کفش ولگرد / پای اونو لگد کرد
مورچه پا شکسته / راه نمی ره نشسته
با برگی پاشو بسته / نمی تونه کار کنه
دونه هارو بار کنه / تو لونه انبار کنه
مورچه جونم تو ماهی / عیب نداره سیاهی / خوب بشه پات الهی
...
آفرین کوچولو اینو حفظ کن فردا ازت می پرسم


ترکه سفره دلشو واسه دوستش باز می کنه، توش پر از نون بربری بوده!
 

روزی افسر پلیس راهنمایی، دید که یک خودرو چراغ قرمزها رو رد می کنه و اصلاً عین خیالش هم نیست که خلاف می کنه. خودرو رو متوقف کرد و از راننده پرسید: «چراپشت چراغ قرمز توقف نمی کنی؟» راننده در حالی که کاغذی رو که در دست داشت نشون می داد گفت: «جناب سروان تقصیر من نیست. روی این آدرس نوشته شده: چراغ اول را رد می کنی، چراغ دوم را هم رد می کنی و بعداز چراغ سوم می پیچی دست راست
 

دو تا قمی با هم عروسی می کنن بچه شون می شه قمقمه!
 

معلم: چرا در نوشتن انشا از پدرت کمک نمی گیری؟
دانش آموز: آخه اون از دست شما دلخوره! چون شما هفته ی قبل به انشای اون نمره بدی دادید!


معلم: چرا انشایی که درباره ی گربه نوشتی مثل انشای برادرته؟!
رضا: آقا اجازه چون ما یک گربه بیشتر توی خونمون نداریم
 

اولی: آقای دکتر، من فکر می کنم عینک لازم دارم.
دومی: بله حتما! چون این جا مغازه ساندویچ فروشی است!
 

تو شهر حیف نون اینا (!) کراوات مد شده... تا الان 50 نفر تلفات داشته!
 

زندگي وقتي قشنگه که در کتاب قانون آن اصل معرفت ماده محبت و تبصره عشق نوشته شده باشه.
 

آخر از عشق تو ساکن در کلیسا می شوم میکشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم یا لباس عاشقی را از تنم بیرون کنید یا که من خاکستر کوی رفیقان می شوم
 

یه ستاره ۵تا انتها داره. یه مربع ۴تا انتها داره. یه مثلث ۳تا. یه خط ۲تا. دلم میخواد دوستی من و تو مثل دایره باشه که هیچ انتهایی نداشته باشه


تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم... ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم... بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری... من کفن پاره کنم عشق تو از سر گیرم...


دل تو سنگ هم که باشه هیچ مشکلی نیست آخه من هنوز بت پرستم


طبیبان بر سر بالین من آهسته میگفتند که امشب تا سحر این عاشق دلخسته میمیرد ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا بپا خیزد چه سنگین میرود این مرده از بس آرزو دارد


در زندگی مشو مدیون احساس کسی تا نباشد رایگان عمرت گروگان کسی




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 12:59 توسط :: بهنام ::




 
                    *** بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد***

                             *** مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد***

                             *** تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند***

                             *** سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد***

                               *** گم شدم در قدم دوری چشمان بهار***
 



                    ***بزار خيال كنم هنوز ترانه هامو ميشنوي***

                      *** هنوز هوامو داري و هنوز صدامو ميشنوي***

                       *** بزار خيال كنم هنوز يه لحظه از نيازتم***

                         *** اگه تموم قصمون, هنوز ترانه سازتم***

                           *** بزار خيال كنم هنوز پر از تب وتاب مني***

                             *** روزا بفكر ديدنم , شبا پر از خواب مني***



             ***اگر روزي مُردم ، تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم***

            ***بر روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جاي معشوقم برايم گريه کند***

           ***چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم***

          ***و آخر اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم***





                                  ***فقط او را صدا کردم نیامد***

                                  ***تمام شب دعا کردم نیامد***

                                 *** به من گفت باید با وفا بود***
 

                                 ***به عهدش هم وفا کردم نیامد
***



                         ***گفتمش دل ميخري؟ گفت چند؟***

                     ***گفتمش دل مال تو، تنها بخند***

                  ***خنده كردو دل ز دستانم ربود***

                     ***تا به خود باز آمدم او رفته بود***
 
                       ***دل زدستانش به خاك افتاده بود***



               
                                *** اگر با گريه دريايي بسازم***
                                ***‌اگر با خنده رويايي بسازم***
                                ***اگر خنده شود در من فراموش***
                                ***‌اگر گريه شود با من هم آغوش***
                                ***تو را هرگز نخواهم كرد فراموش***

                   


                                                     جوک

مامانه به بچه هه ميگه ميدونم شيطون گولت زد موهاي

 خواهرتو کشيدي! بچه هه ميگه آره ولي لگدي که زدم تو
 
شيکمش ابتکار خودم بود


از طرف بهداشت اومدن سرکشي گاوداري به ترکه گفتن شما

 به گاوهاتون چي ميديدگفت علف!جريمش کردن بار دوم که

  اومدن بازم همون سوال رو کردن ترکه گفت ما به گاوهامون
 
 چلو کباب ميديم:-؟؟ باز هم جريمش کردن بار سوم اومدن باز

  هم همون سوال رو از ترکه کردن ترکه کمي فکر کرد بعد با

خوشحالي گفت ما به گاوهامون پول تو جيبي ميديم هر چي

دلشون ميخواد بخرن بخورن ...

 
به ترکه ميگن : چي شد مامانت مرد ؟ ميگه: رفت پشته بوم

 رخت پهن کنه افتاد...ميگن افتاد مرد ؟ ميگه:نه بابا افتاد رو کولر

  ، کولرشکست  بهش ميگن اون موقع مرد؟؟ميگه:نه آقا

جان،بعد افتاد رو تراس ، تراس خراب شد . ميگن:خوب ايندفعه

 مرد ؟ ترکه ميگه:نه بعد افتاد رو سقف گاراژ،سقف خراب شد!

 بهش ميگن:حتماً ايندفعه مرد ؟ ميگه:بازم نمرد،ديديم داره کُلّ

خونه خراب ميشه،با تفنگ زديمش ...





تهرونیه راديو لوژيست بوده به مريض ميگه تو عکستون يک

 شکستگي بزرک در دنده ي راستتون ديدم اما اصلا نگران
 
 نباشيد خودم با فتو شاب درستش کردم



لره تلويزيون ميخره بعد کنترلشو پس مياره به صاحب مغازه ميگهبيا داداش اين ماشين حساب توش بود ما حرومي بهمون نمياد



ستاد مبارزه با بد حجابي اعلام كرد: نگهداري عسل و ميرزا

باشد قاسمي دريخچال ممنوع مي باشد مگر اينكه در يخچال باز



ترکه ميره از ملاي محل ميپرسه: ببخشيد حاج آقا، با کفش

ولي من خوندم , شد  ميشه نماز خوند؟ حاج آقا ميگه: نه برادر، نميشه. ترکه ميگه:

 

دعاي خانم ها : خدايا به من عشق بده تا همسرم را دوست

بدارم ؛ صبر بده تا تحملش كنم ؛ اما قدرت نده كه مي زنم لهش مي كنم

 

مرد به سرعت به خانه امد و فریاد زد عزیزم ساکتو ببند .من

همین الان ۱۰ میلیون دلار برنده شدم . زن : ساکها رو برای

ساحل ببندم یا کوه . مرد : مهم نیست فقط ساکتو ببندو از جلو چشام دور شو


دعاي دختر مجرد:اللهم عجل في ازدواجنا و تکميل ديننا وارزقنا
 
 زوجا الذي رفيعا مدرکا و رشيدا قدا و مالا کثيرا و بيتا مستقلا و سياره البرشيا

 
دعاي پسر مجرد: اللهم ارزقنا حوريا تک دانه و کم توقعا و

والدينها رو به موتا و جهيزيتها کامله و کدبانوا في اامور المنزل و

 تسليما لخشمنا و خدمت


تركه ميرن پيك نيك زنش ميگه بشينم زير اون درخت خوبه.تركه

  ميگه نه همين وسط جاده پتو بنداز امن تره!زنش ميگه اينجا

 ماشين ميزنه خلاصه بعد از مقداري بحث ميندازن وسط

جاده.بعد ميبينن يه كاميون داره مياد طرفشون هر چي بوق

ميزنه اونا از جاشون تكان نميخورن كاميونه هم فرمونو ميپيچونه

!!!!!!! ميره تو درخت.تركه به زنش ميگه اگه زير اون درخت بوديم مي مرديما

 
ترکه میخواسته نماز بخونه میگه الحمدلله رب العالمین... خدایا

سرتو درد نمیارم ولاالضالین


به يه تركه ميگن برو كيهان بخر. تركه بعداز مدتي با يه خر بر مي گرده ميگن كيهان كو ؟ ميگه كيهان نداشت همشهري
اوردم




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 0:10 توسط :: بهنام ::



لذت عشق ؛ زمانی که آن را نثار میکنید بیشتر از زمانی است که دریافتش میکنید

 
من ندانم كه كیم
من فقط می دانم
كه تویی شاه بیت غزل زندگی ام
 

نه سرو و نه باغ و نه چمن می خواهم
نه لاله نه گل نه نسترن می خواهم
خواهم ز خدای خویش کنجی خلوت
من باشم و آن کسی که من می خواهم

 
مثل شقايق زندگى كن:كوتاه اما زيبا
مثل پرستو كوچ كن:فصلى اما هدفمند
مثل پروانه بمير:دردناك اما...عاشق

 
اي شمع آهسته بسوز كه شب دراز است ، اي اشك آهسته بريز كه غم زياد است

 
مدامم مست ميدارد،نسيم جعد گيسويت
خرابم ميكند هر دم فريب چشم جادويت
منو باد صبا،مسكين ،دو سرگردان بي حاصل
من از افسون چشم مست و او از بوي گيسويت..

 
خوشا صبحي كه چون از خواب خيزم
به آغوش تو از بستر گريزم
گشايم در به رويت شادمانه
رخت بوسم،به پايت گل بريزم

 

به اميد نگاهت ايستادن
به روي شانه هايت سر نهادن
مرا خوش تر از اينها آرزو نيست
لبان خوشگلت را بوسه دادن


درون سينه آهي سرد دارم
رخي پژمرده ،رنگي زرد دارم
ندانم عاشقم ؟مستم؟چه هستم؟
همي دانم دلي پر درد دارم


نگاهي كردي و از خود نگرانم كردي
نگران ،پيش نگاه دگرانم كردي
من نظر باز نبودم،تو به يك چشم زدن
در چراگاه نظر،چشم چرانم كردي

سيه چشمي به كار عشق استاد
به من درس محبت ميداد
مرا از ياد برد آخر،ولي من
به جز او عالمي را بردم از ياد

 

غصه ي ماهي از آبي كه توي تنگه نيست
دلواپس صداي چكه هاي آبه كه قطره قطره روي زمين مي افته . . .


ما در اين كلبه خوشيم
تو در آن اوج كه هستي خوش باش
ما به ياد تو خوشيم
تو به ياد هر كه هستي خوش باش . . .



فدایت ای گل زیبای هستی

نمی دانم کجا بی من نشستی

قشنگی های دنیایم تو هستی

یگانه گنج فردایم تو هستی



 لحظه بودن و موندنم ديگه سر اومده
 

فال من به نام تو ببين چقدر بد اومده

می نويسم روی صفحه ی غريب زندگی

من فراموشت نمی کنم عزيز به سادگی




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 21:27 توسط :: بهنام ::

      عاشقانه ها



سنگ قبرم را نمی سازد کسی

                                        مانده ام در کوچه های بی کسی

سوختم خاکسترم را باد برد

                                        بهترین دوستم مرا از یاد برد




هيچ کس ويرانيم را حس نکرد
 

                                    وسعت تنهائيم را حس نکرد

در ميان خنده هاي تلخ من

                                     گريه پنهانيم را حس نکرد

در هجوم لحظه هاي بي کسي
 
                                           درد بي کس ماندنم را حس نکرد


آن که با آغاز من مانوس بود

                                      لحظه پايانيم را حس نکرد





اگر روزي دلت لبريز غم بود

                                        گذارت بر مزار کهنه ام بود

 بگو اين بي نصيب خفته در خاک

                                                  يه روزي عاشق و ديوانه ام بود




بیاموزیم ستاره نیستیم, ابر هم نباشیم که جلو درخشش ستاره ها را بگیریم




ميگن شيشه عمر آدما اگه خيس بشه عمرشون كم ميشه

                                                   ميدونستي چشماي تو شيشه ي عمر منه ؟



تو دريايي و من موجي اسيرم

                                 كه مي خواهم در آغوشت بميرم

 بيا درياي من آغوش بر كش

                                      نمي خواهم جدا از تو بميرم








قلب من برای تو  ای عشق من



                 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 15:31 توسط :: بهنام ::

بسوزد خدمت سربازی که سوخت جیگرم
دوست دخترم مادر شد و من هنوز پسرم


l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l
+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+lOl+l+l+l+l+l
این قبر هارو میبینی
یه دونش خالیه
اونم من گرفتم که برات بمیرم


به غصه ها سنگ بزن, تو صورتش رنگ بزن, هروقت دلت تنگ میشه, فقط به من زنگ بزن


موسی با عیسی سر یه دختر تاس میندازن
عیسی جفت 6 میاره
موسی تاس میزنه جفت 8 میاره !!
عیسی میگه آخه بی جنبه 1 دختر ارزش معجزه داشت !!!


'@@''@@''@@''@@''@@''@@''@@''@@''@@''@@''@@''@@'

'@@''@@''@@''@@''@@''@@''@@''@@''@@''@@''@@''@@

نترس...
اینا چون خوشگلی مثل تو ندیدن اینطوری نگاه می کنن !



دلم را آهنی کردم مبادا عاشقت گردد
 دانستم توی ظالم دل آهنربایی داری


اینو یادت باشه: انسان باش و انسانیت كن...! اگه برات خیلی سخته حداقل آدم بودنو تمرین كن!!!


خوبه دیگه, تو راحت تو خونه نشستی ولی من الان تعمیرگاه هستم, میدونی چرا؟ . . . . چون . . . . خرابتم


بزرگترين مشغله فكري كودكان ايران اينه كه چرا داداش كايكو دستمال قدرتشو تو جيب خودش نميذاشت.


اگه ديدي بچه اي كنار يك روزنامه نشسته و روزنامه زرد شده بدون كار بچه نيست تبليغ ايرانسله


بچه: مامان، من چه جوري به دنيا اومدم؟ مادر: بابات خر شد اومد خواستگاري من، من هم خر شدم باهاش ازدواج كردم، بعد خرتوخر شد و تو به دنيا اومدي


اگر روزی به یادت گریه کردم, بدان آن روز پیازی رنده کردم


جشنواره فیلم ایرانسل:
من مهرداد دیگه شارژ ندارم
در جستجوی آنتن
اعتباری ها
چند می گیری اس ام اس ندی؟
شبها آنتن نمیده آیدا


دختره با دوست پسرش میرن زیر زمین
.
.
.
.
.
تو کجا میری فضول؟!

.
.
.
.
.
.
من که با تو تعارف ندارم, اگه چیزی بود همون بالا میگفتم دیگه


اگه توی موهام مثل شپش باشی, قول میدم واسه موندنت تا آخر عمرم حموم نرم


اونی که تورو واقعا دوست داره ۴ تا مریضی میگیره:
1. فراموشی
2-...
3-...
4-...
سه تای دیگه رو یادم رفته

 
در موقع حمله ی آمریکا به ایران تنها راه مقابله با اونا اینه که ارتش بانوان رشت اونا رو سرگرم کنند بعد ارتش قزوین اونا رو غافلگیر کند



این تویی         >----->-----o
این هم منم          >->-o
گرفتی مطلبو؟
.
.
.
.
بابا میگم کوچیکتم


لیز خوردن بهونه ایست تا دست هایی رو که دوست داری محکمتر فشار بدی, روز زمستونیت مبارک


از غضنفر میپرسن از چه گلی خوشت میاد, میگه اقاقیا, میگن بنویسش, میگه غلط کردم, رز


میدونی چرا در بعضی جاها در مراسم عروسی داماد رو روی اسب میشونن؟! واسه اینکه آخرین شانس فرار رو بهش داده باشن


شنیدم تو 3 ساعت 3 کیلو لاغر کردی ، ای ناقلا ! دماغتو عمل کردی !؟


خواننده تو عروسی میگه: خانوما، آقایون، دستا بالا، می‌خواهیم بریم بندر! طرف داد میزنه: كجا؟ ما تا شام نخوریم هیچ‌جا نمیریم


تازگيا طلا شدي
گم شدي كيميا شدي
ديگه اس ام اس نمیدی
عين غريبه ها شدي



غضنفر همش دعا مي کرده بچه دار شه يه شب جبرئيل مياد تو خوابش ميگه عوض اينهمه دعا برو زن بگير



 (k3)
 
.
.
.
.
.
 
جواب : کاسه ای زیر نیم کاسه است



█████
▀▄▀▄▀
█████
تو  که مکه نمیتونی بری . این اس ام اس رو باز کن دور موبایلت ۷ دور بچرخ



هدف از آفرینش لرها :
۱- ایجاد رعب و وحشت در بین حیوانات
۲- ایجاد شادی بین انسانها
۳- روحیه دادن به ترکها


اگه عاشق شدي و مي خواي به عشقت برسي به توصيه ي زير توجه كن
.
.
.
.
.
.
اي شيطون ، مچتو گرفتم
حالا تعريف كن طرف كيه ؟!!


از دست زمانه تیر باید بخوری
دائم غم ناگزیر باید بخوری
صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست
بچه تو هنوز شیر باید بخوری


غبار از چهره ي نازت بگيرم
يك شب من پرده از رازت بگيرم
تو در چشمان من يك سيب سرخي
خدا قسمت كند گازت بگيرم


1 cc دوستت دارم
1 قطره عاشقتم
1 ليتر به فكرتم
1 بشكه دروغ گفتم !


غضنفر قاضي ميشه ، يكي ميره پيشش ميگه من از همسايه ام شكايت دارم ، يه من گفته گه نخور
غضنفر هم ميگه : غلط كرده ، برو بخور .به كسي چه مربوطه ؟!!!!


اگه خسته اي: به من تكيه كن
اگه تنهايي: بيا پيشم
اگه بي پناهي: پناهتم
اگه پول مي خواي : مشترك مورد نظر در دسترس نمي باشد !




(.)          (.)
(0o)
 (-----------)

هی بهت گفتم دست تو دماغت نکن, گوش نکردی, اینم نتیجش



تو كه میدونی من زیاد به خیابونا وارد نیستم

.
.
.
.
.

میشه بگی از كدوم طرف میشه قربونت برم؟؟

 
تکون نخور میخوام ازت عکس بگیرم

1

.

2

.

3

تموم شد!

   ^^ 

((@@))

  \     /

  (**)

تو هم خوش عکسیا!!!!



تو بالا رفتی تار شدي
پايين اومدي پود شدي
پير شدي ، جوون شدي
ميوه شدي ، هسته شدي
اميد شدي ، ياس شدي
ستاره ي نحس شدي
خلاصه آدم نشدي !!


عاشق اون نيست كه واسه عشقش توي سرما آتيش روشن كنه
عاشق اونيه كه كتشو بده به عشقش ، خودش سرما بخوره ، 6تا آمپول بزنه ، دهنش سرويس بشه تا ديگه از اين غلطا نكنه !!!


عاشقانه ي يك راننده :
روزي به تهيه ي رطب خواهم رفت
اين راه به روز يا به شب خواهم رفت
آن يار عزيز اگر بخواهد تا بم
با خاور خود دنده عقب خواهم رفت


زن مثل ويروس مي مونه
وقتي وارد زندگيت بشه جيبتو SCAN مي كنه
لبخند رو از روي لبات DELETE مي كنه
مختو EDIT  مي كنه
برنامه هاتو DOWNLOAD مي كنه
و تو آخرش HANG مي كني


ميگن خدا به اندازه دل هر كس بهش نعمت ميده
پس دل تو حتما بايد خيلي بزرگ باشه كه خدا منو به تو داده !!!


اصفهانیه میمیره , روی سنگ قبرش می نویسن من مردم ولی مغازه بازه


يه تيكه آهن محكم روي پاي يه اصفهاني ميفته داد ميزنه ميگه آااااااااااااخ كفشم


يه روز غضنفر عصباني ميشه به شكمش ميگه: چقدر من كار كنم تو بخوري؟
شكمش جواب ميده ميخواي من كار كنم تو بخوري.


غضنفر تو جاده داشته رانندگي ميكرده، يهو ميبينه يه كاميون داره از روبروش مياد، ميزنه رو ترمز ميبينه ترمزش نميگيره. رفيقشو صدا ميكنه ميگه: اصغر اصغر پاشو تصادفو ببين.

يه روز غضنفر ميره بانك تا چكش رو نقد كنه. بانكيه بهش ميگه چك سيباس؟ غضنفر جواب ميده نه! مال گردوهاي پارساله



مي دوني فرق بيل آهني با چوبي چيه ؟
.
.
.
.
.
نمي دوني ؟
.
.
.
.
.
.
عيبي نداره از يه افغاني ديگه مي پرسم

معلم: به شخصي كه با وجود عدم علاقه حاضرين، به حرف زدنش ادامه ميده چي ميگن؟
شاگرد: بهش ميگن معلم


امروز قلبم درد گرفته بود. فکر کنم یه کمی تپل شدی و جات تنگ شده


ترکه میره جبهه تو خاک عراقیا لخت میشه رو زمین دراز میکشه بهش میگن داری چیکار می کنی میگه دارم به خاک دشمن تجاوز می کنم



 لیلی و مجنون

گله مي‌كرد ز مجنون ليلي - كه شده رابطه‌مان ايميلي
حيف از آن رابطه‌ي انساني - كه چنين شد كه خودت مي‌داني

عشق وقتي بشود دات‌كامي - حاصلش نيست به جز ناكامي
نازنين خورده مگر گرگ تو را - برده يا دات‌نت و دات‌ارگ تو را

بهرت اي‌ميل زدم پيشترك - جاي سابجكت نوشتم: به درك
به درك گر دل من غمگين است - به درك گر غم سنگين است

به درك رابطه گر خورده ترك - قطع آن هم به جهنم به درك
آنقدر دلخورم از اين ايميلم - كه به اين رابطه هم بي‌ميلم

مرگ ليلي نت و مت را ول كن - همه را جاي OK كنسل كن
OFF كن كامپيوتر را جانم - يار من باشد و ببين من ON ام

اگرت حرفي و پيغامي هست - روي كاغذ بنويس با دست
نامه يك حالت ديگر دارد - خط تو لطف مكرر دارد

خسته از Font و ز Format شده‌ام - دلخور از گردالي @ (ات) شده‌ام

كرد ريپلاي به ليلي مجنون - كه دلم هست از اين سابجكت خون
باشه فردا تلفن خواهم كرد - هر چه گفتي كه بكن خواهم كرد

زودتر پيش تو خواهم آمد - هي مرتب به تو سر خواهم زد
راست گفتي تو عزيزم ليلي - ديگر از من نرسد ايميلي

نامه‌اي پست نمودم بهرت - به اميدي كه سرآيد قهرت...





اینم شماره ی  من !!! :

خدای من, خدای خوب و مهربان, من و گوشی کوچکم دوست داریم اس ام اس فراوان از دوستان دریافت کنیم, همه ی ما موبایل داران دست در دست هم دهیم و اس ام اس های خودمان را برای درمان صندوق ورودی یکدیگر هدیه کنیم, هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم, سازمان اهدا اس ام اس شماره حساب*******0935, منتظر اس ام اس های سبزتان هستیم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:18 توسط :: بهنام ::


                                         دنیا گورستان ارزوهاست


کاش می دانستم پس از مرگم اولین کسی که برایم گریه میکند کیست
 

و اخرین کسی که  فراموشم میکند چه کسی است






لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 15:4 توسط :: بهنام ::


سلام به خاطر زیاد بودن نظرات دوستان به این که عکس وبلاگم کمه تصمیم گرفتم که واستون عکس بزارم












بازم اگه دوستان انتقاد یا پیشنهادی داشتن خوشحال میشم که نظرشون رو بگن. من سعی میکنم تا اونجایی که می تونم وبلاگم رو زود به زود اپ کنم خوشهال میشم که یهم سر بزنین


                                   البته نظر یادتون نره         



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:19 توسط :: بهنام ::



یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدا هیشکی نبود تو دهکده ای عشق ما خبر از عاشقی نبود تا که یه روز محبت دیونگی وعشق تو باغچه ای گل رز شروع به بازی می کنن . دیونگی چشاشو می بنده محبت و عشق هر کودوم میرن یه گوشه ای پنهان می شن دیونگی اول میره سوراغ محبت و اونو پیدا می کنه بعد با هم میرن سوراغ عشق محبت به دیونگی میگه عشق پشت گل رز دیونگی میره سوراغ گل رز انگشتشو فورو می کنه تو گلبرگای رز چند لحظه بعد می بینه از گلبرگای گل رز خون میاد با محبت میره جلو شاخه ای گل رز می زنه کنار بله درست حدس زدین عشق پشت گل رز بود و انگشت دیونگی چشماشو کور کرده بود و بعد ازاون دیونگی با محبت تا آخر عمر پیش عشق مونده بود.


*********************************************************************



                                  این نامه واقعیه

این نامه انعکاس واپسین طپش قلب محنتبار یکی از هزاران زن بیگناه است که اجتماع ، در ظلمت شب احتیاج ، کلمه شرافت را از قاموس زندگیش ربوده است.


بغض دارد خفه ام میکند ، بغض نیست ، مرگ است ! مرگ در کار تحویل گرفتن پس مانده ی جان من است !

خدا حافظ مادر...

شیرت را حلال کن ، به خواهر کوچکم هرگز نگو که خواهر نگون بختش چطور زندگی کرد ، و چه طور مرد ؛ نه - مادر جان نگو..



این نامه آخرین نامه یک فاحشه است .


کاش نامه رسان هرگز این نامه را به مادر این زن تیره بخت نمی رساند....

مادر جان ! این آخرین نامه ایست که از یکوجبی گور زندگی واژگون بخت

خود برای تو می نویسم ..

فاصله من –فاصله پیکر درهم شکسته من – با گور بی نام و نشانی که در

انتظار من است یکوجب بیش نیست

این نامه ، هذیان سرسام آور رویای وحشتناکی است که در قاموس خانواده

های بدبخت نام مستعارش زندگیست ..


مادر جان ! شاید آخرین کلمه ی این نامه ، به منزله نقطه ی سیاهی باشد بر

آخرین جمله داستان غم انگیز زندگی از یاد رفته دخترت.......

خدا میداند که در واپسین لحظات عمرچقدر دلم می خواست پیش تو

باشم...و پس از سه سال جان کندن تدریجی ، هم آغوش با سوداگران ور

شکست شهوت در بستر خون آلود هوسهای مست و تک نفسهای ننگ و

بد نامی وفراموشی جام زهر آلودم را در آغوش پر محنت تو با دست تو

به مرگ می سپردم ...

افسوس که تو اینجا نیستی ... نه تنها تو ، هیچ کس اینجا نیست... جز این پیکر

در هم شکسته ام و پیر مردی رنجور ، که با در یافت بیست ریالی ( بیست

ریالی که کار مزد آخرین هم آغوشی من است ) نامه ای را که اکنون

میخوانی بجای من ، برای تو بنویسد ...

مادر جان می دانم که با خواندن این نامه ، بخاطر بخت سیاهی که دخترت

داشت تا حد جنون خواهی گریست ...
گریه کن مادر ! ....بگذار اشکهای تو سیل بنیان کن بنای شرافت کاذبی باشد

که در این دنیای دون ، منهای پول پشتوانه زندگی هیچ تیره بختی نیست ....

دختر تو مادر ، دارد همین حالا ، پای دیواری سینه شکسته در کمال ناکامی و

بد نامی می میرد .... ای کاش دختر در به در تو که من بدبخت باشم ، می

توانست با مرگ خود انتقام شیر حلالت را از زندگی حرامی که داشت

بگیرد ...

مادر جان ! خواهش میکنم اجازه بدهی قبل از مرگ هر چه درد بیدرمان در

پهنه این دل ماتمزده ام دارم ، به صورت قطره های سرگردان مشتی

سرشک دیده گم کرده ، به دامان محبت بار تو بسپارم ....

میدانم هرگز باور نمی کردی اینچنین نامه ای به دست تو برسد ؛ تو بر

حسب نامه های گذشته من ، دخترت را زنی نجیب می دانستی که

شرافتمندانه ، دور از خانه و کاشانه ، نان مادر ستمدیده و خواهر یتیمش را

به دست می آورد ... چگونه بگویم مادر ؟!.... که ازبخت من بدخت ، در

عصری به دنیا آمده ام که " شرافت " به طوررقت انگیزی بازارش کساد

است .

می دانی یعنی چه ؟ مادر همه هر چه تا کنون بتو نوشته ام دروغ محض بوده

است .... دروغ محض .... اما اجتناب ناپذیر

خدا می داند که هیچ دلم نمی خواست دل شکسته ات را ، بار دیگر بشکنم ... همه ی آن

نامه را ده روز دیگر که مصادف با بیست و چهارمین سال تولد من که در حقیقت

بیست و چهارمین سال تولد یک بد بختی بیزوال است ،

بسوزان .... و خاکستر سردشان را لابلای بستر پاره پاره من که مات و دست

نخورده و بی صاحب در کنج کلبه ی فقیرمان افتاده است ، دفن کن ...

بگذار خاکستر آن نامه ها لاشه افتخار من باشد .... افتخار اینکه حد اقل

آنقدر تو را عزیز می داشتم که تا وا پسین لحظات مرگ نگذاشتم حتی در

تصویر بیچارگی من ، شریک باشی ....

مادر جان ! در تمام این مدت سه سالی که مرا با این قبرستان بی سرپوش

آرزوها و آمال انسانی ، این آخرین ایستگاه امید بیکاران خانه به دوش

شهرستانی ، این تهران خراب شده ، روانه کردی ، بر حسب راه نکبت باری

که این اجتماع هرزه پیش پای زندگی غریب من گذاشت من یکی از بی پناه

ترین و بیگناه ترین گناهکاران روزگار بوده ام

افسوس !... هزار افسوس که ضربان نامرتب فرصت نمی دهد ، تا آنجا که

می خواستم جزئیات گذشته و اندوهبارم را برایت شرح دهم ...
ج
همانقدر باید بگویم که زندگی بسرنوشتی اینقدر دردناک ، دچارم کرد ،
ج
سه سال تمام ، شب و روز کار من پاسخ دادن به تمنای هرزه مشتی نامرد

بود که در ازای پولی ناچیز ، همه مستی ها ، پستی ها ، و رذالتهای خود را

وحشیانه در لذت زاییده از پیکر خسته و تب آلود من ، خلا صه کردند

آه ، خداوندا ! چه سرنوشت وحشتناکی !
ج
در عرض این سه سال ، سر تا سر آرزوهای من ، اشکها و اشکهای پنهانی من ،

بازیچه ی خنده ها ، محبتها و پایکوبی های ساختگی بود ....

در عرض این مدت هرگز فرصت اینکه چند دقیقه از ته دل به خاطر سیه

روزی خودم اشک بریزم نداشتم ....

تنها یکبار ، تقریبا شش ماه پیش بود که در کشمکش یک درد جانکاه

صمیمانه خندیدم ... اما ، بخدا ، مادر ، اگر بدانی این خنده تصادفی را

چقدر وحشیانه در لرزش لبانم شکستند ... آخ اگر بدانی ....

آری ، مادر جان شش ماه پیش در همان خانه ای که آشیانه حراج تدریجی

ناموس محتاج من بود ، صاحب فرزندی شدم ...

از چه پدری ؟ از چند پدر؟ اینها را هیچ نمی دانم ... اما آنچه مسلم بود ، خدا

برای نخستین بار بزرگترین نعمتها را – نعمت مادر بودن را به من ارزانی

کرد ...

شبی که دخترم به دنیا آمد تا صبح از خوشحالی خوابم نبرد .... برای چند

ساعت همه دردها ، در به دریها ، گرفتاریها را فراموش کرده بودم ....

احساس می کردم زنی نجیبم و در خانه ای محقر و آبرومند برای شوهر

مهربانم طفلی زیبا به دنیا آورده ام ... وفردا صبح پدرش از دیدن او ....
ج
آخ مادر چه می گویم ؟! چه می خواهم بگویم ؟!

آه ، ای آرزوهای خام ... ای آرزوهای ناکام !

مادر جان اگر بدانی فردای آنشب چه بر سرم آوردند ؟!
ج
رییس آن خانه نفرین شده بچه ام را از دستم گرفت ... به زور

گرفت....قدرت اینکه از جا تکان بخورم نداشتم .... هر چه فریاد کردم ماما

! ماما ! فریادم در دل سنگش موثر واقع نشد

آخ مادر ...ببین سرنوشت کار انسان را به کجا میکشاند ... که در خانه ای

چنین رسوا ، به زنی که رییس خانه است ، باید " ماما " گفت ... آخ بیچاره

مادرم ....

باری بچه ام را از آغوشم بیرون کشیدند... بردند ...هنگامی که برای آخرین

بار نگاهم به قیافه معصوم طفل بیگناه افتاد ، مثل اینکه با یک نگاه سرگردان

ازمن پرسید : چرا ؟؟؟

دختر م را بردن و بر حسب قوانین حاکم بر اینچنین خانه ها او را در خلوت

محض به خاک سپردند .

چه می دانم شاید این حکمت خدا بود ... شاید خدا فکر کرده بود که

مردنش بهتراز ماندنش است ، دنیایی که سرنوشت دختر زن نجییبی چون

تو را به اینجا می کشاند چه سر نوشتی میتوانست نصیب دختر یک فا حشه

بدبخت کند ؟!

پس از دخترم مرا هم از خانه بیرون کردند ... از کارافتاه بودم ؛ درد فقدان

بچه کمر هستی مرا شکسته بود .

مادر جان ... تصادفی نیست که شش ماه است نزد تو خجلم و نتوانسته ام

مقرری ماهانه برایت بفرستم .

به خدا مادر ، در عرض این شش ماه در آمدم حتی آنقدر نبوده که یک

شب با شکم سیر بخواب روم ....

چه خواب ؟ چه شکم ؟ چه بد بختی؟ شش ماه تمام است که در کوچه و پس

کوچه ها ویلانم ...در عرض این شش ماه به صد جور مرض استخوانسوز

گفتار شدم ...

دیگر نمی توانم حرف بزنم ، بغض دارد خفه ام میکند ، بغض نیست ، مرگ

است ! مرگ در کار تحویل گرفتن پس مانده ی جان من است !

خدا حافظ مادر

شیرت را حلال کن ، به خواهر کوچکم هرگز نگو که خواهر نگون بختش

چطور زندگی کرد ، و چه طور مرد ؛ نه - مادر جان نگو .

خدانگهدارتان
پایان




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:48 توسط :: بهنام ::


اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه توي زندگي يه وقتا ، تنهايي رمز عبوره اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم مطمئن باش توي دنيا ، دل به تو سپرده بودم .




 خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی خیلی سخته یک غریبه به دلت یک وقتی بشینه بعد اون بگه که هرگز نمی خواد تو رو ببینه




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 13:11 توسط :: بهنام ::